روزي مردي فرزانه از نزديكي دهكدهاي ميگذشت كه زني بر سر زنان به او نزديك شد و گفت: «فرزندم سخت بيمار است و از دست حكيمان براي درمان او كاري ساخته نيست. فرزندم را نزد تو ميآورم تا برايش دعاي كني تا خداوند شفايش دهد».
مرد فرزانه به ميدان اصلي دهكده رفت و منتظر ماند تا زن، كودك بيمارش را نزد او آورد. در همين حال، عده زيادي از اهالي دهكده دور او حلقه زده بودند و هر يك تقاضايي داشتند. وقتي زن، فرزندش را نزد مرد فرزانه آورد، ناگهان مردي جوان ا... .
:: برچسبها:
قدرت دعا ,
:: بازدید از این مطلب : 2460
|
امتیاز مطلب : 93
|
تعداد امتیازدهندگان : 26
|
مجموع امتیاز : 26
تاریخ انتشار : چهار شنبه 10 فروردين 1390 |
نظرات ()